داستان كوتاه
شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را
به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن خانه وقتی
بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از
همسرش و گفت: " ای کاش همه مثل شما اهل معرفت
و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از
روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک
حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از
سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان
شود. وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در
مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای
اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر
با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم
دارد سراغ کار دیگر برود . من هم که دیدم او دیگر به
درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها
او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی
او را تحمل نکنیم . با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن
وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما
این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت
به آنها نیاز داشتیم . ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد
و اهل معرفت بودند! "شیوانا تبسمی کرد وگفت :" حقیقتش
من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد
امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها
را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه !!؟ همین!
"شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود .
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد:
راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف
صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود
گالری دست نوشته های انیشتین
سایت زیر مجموعه ایی از دست نوشته های انیشتین رو به صورت عکس هایی در خودش قرار داده . و تاریخ و توضیحات ( انگلیسی ) هر عکس هم کنار عکس نمایش داده میشه می تونید روی هر عکس کلیک و اون ها رو تماشا کنید

http://www.alberteinstein.info/gallery/netscape_gallery.html
خورخه لوئیس بورخس
خورخه لوئیس بورخس ,اسطورهی بی مرزی ادبیات
ادبیات معاصر آمریکای لاتین شکوفایی خود در نیمه دوم قرن بیستم را از جمله مدیون بورخس میداند. او با تسلطی که بر ادبیات جهان داشت، چشماندازهای تازهای برای نویسندگان اسپانیاییزبان ترسیم کرد و زمینهساز یافتن راههای جدیدی در داستاننویسی شد.
اساطیر، افسانهها و شخصیتهای تاریخی اقوام مختلف جهان در آثار بورخس در هم تنیده میشوند تا جهانی سرشار از تخیل ناب پدید آورند و نویسنده را به یکی از اسطورههای ادبیات تبدیل کنند. اسطورهای که تمام مرزهای جغرافیایی و تاریخی را در هم میآمیزد تا بر بیمرزی جهان ادبیات شهادت دهد.
بورخس و رئالیسم جادویی
به اعتقاد بسیاری از منتقدان سرچشمهی آنچه «رئالیسم جادویی» خوانده میشود و به یکی از ویژگیهای نویسندگان مهمی چون گابریل گارسیا مارکز تبدیل شده، را باید داستانهای کوتاه بورخس قلمداد کرد. در آثار بورخس دور از ذهنترین ارتباطها، اتفاقها و شخصیتهای تخیلی و واقعی چنان کنار هم قرار میگیرند که به عنوان واقعیتی «داستانی» همانقدر خیالی به نظر میرسند که باورپذیرند.
در داستانهای کوتاه او کوچههای اصفهان به همان اندازه «واقعی» جلوه میکنند که چاقوکشهای بوئنس آیرس و خلفای بغداد. برخی از صاحبنظران نقش بورخس را در رهایی تخیل نویسندگان معاصر آمریکای لاتین کمنظیر میدانند. عدهای نیز اعتقاد دارند او به نویسندگان اسپانیایی زبان آموخت، که میتوانند از مصالح بومی خود ادبیاتی برای مخاطبان جهانی خلق کنند.
کتابخانهی متحرک
دامنهی مطالعات و دانش بورخس بسیار وسیع و متنوع بود. فلسفهی کهن یونان، اساطیر و افسانههای اسکاندیناوی، ادبیات و فلسفهی قرون وسطای اروپا و ادبیات کهن شرق از جمله مسائل مورد علاقهی او بودند. شعر اروپا، به ویژه انگلیسی، که سالها موضوع درسهای او در دانشگاه بود و افسانههای کهن آسیا، به ویژه ایران که رد آنها را در داستانهایش میتوان یافت، از حوزههایی بودند که بورخس بارها در مقالهها و سخنرانیهایش به آنها پرداخته است.
بورخس از طریق مادربزرگ انگلیسیتبارش از کودکی با زبان و فرهنگ این کشور آشنا شد و از ۱۹۱۴ هفت سال را در سوئیس گذراند و زبانهای لاتین، آلمانی و فرانسوی را فراگرفت. ظاهرا از داستاننویسان اروپایی فرانتس کافکا بیشترین تاثیر را بر شاعر آرژانتینی داشته است. بورخس حافظهای خارقالعاده داشت و عدهای او را کتابخانهی متحرک خواندهاند.
آشنایی با ادبیات کهن ایران
آشنایی بورخس با ادبیات کهن ایران به دوران نوجوانی او بازمیگردد. پدر بورخس وکیل و استاد دانشگاه بود و دستی نیز در نوشتن و ترجمه داشت. او روایت انگلیسی شعرهای خیام اثر ادوارد فیتزجرالد را به اسپانیایی ترجمه و منتشر کرده است. بورخس میگوید، بعید نیست روح خیام در جسم این شاعر انگلیسی حلول کرده باشد. شاعر آرژانتینی به ادبیات عرفانی ایران، از جمله اثار عطار نیشابوری، توجه و علاقهی فراوانی داشت.
در میان آثار ادبی مشرق زمین، «هزار و یکشب» در نظر بورخس جایگاهی یگانه دارد. او بارها در مورد این مجموعه سخنرانی کرده و مقاله نوشته است. بورخس هزار و یک شب را یکی از گنجینههای ادبیات جهان میداند و رد پای این اثر را در بسیاری از داستانهای کوتاه و شعرهایش میتوان دید.
او با بهرهگیری از ساختار این کتاب شیوههای تازهای در نوشتن داستان کوتاه باب کرد که گسست از شیوهی روایت داستان مدرن و ورود به عصر پسامدرن تلقی میشود. برخی حضور بورخس در متنهایش یا ارجاعهای بینامتنی در آثارش را از ویژگیهای پست مدرنیستی آثار او میدانند. این نظر مورد قبول همهی منتقدان نیست.
احمد میرعلایی، مترجمی تاثیرگذار
توجه فارسیزبانان به بورخس را احمد میرعلایی جلب کرد. جامعهی ادبی ایران میرعلایی را به عنوان مترجمی نوجو و خوش سلیقه میشناسد. او، به ویژه در دههی پنجاه خورشیدی آثاری را به ایرانیان معرفی کرد که سهم به سزایی در تحول رویکردهای ادبی نویسندگان معاصر داشتهاند. این فهرست طولانی با بورخس آغاز میشود و با نامهایی چون اکتاویو پاز و میلان کوندرا ادامه مییابد.
میرعلایی در سالهایی که ادبیات معاصر ایران پوست میانداخت، دست به ترجمهی کتابها و نوشتههایی زد که اغلب پاسخی به نیازهای روز و دریچهای به سوی مناظر تازه بودند.
او سالها در دانشگاههای اصفهان و تهران زبان و ادبیات انگلیسی تدریس میکرد و چند سال آخر عمر بیشتر وقت خود را در کتابفروشیاش در اصفهان میگذراند که مرکز دیدار و گفتوگوی دوستداران ادبیات نیز بود. احمد میرعلایی از نویسندگان و روشنفکرانی بود که در جریان موسوم به «قتلهای زنجیرهای» آبانماه ۱۳۷۴ در اصفهان کشته شد.
آشنایی فارسیزبانان با بورخس
میرعلایی در حدود ربع قرنی که به ترجمه مشغول بود با مهمترین نشریههای ایران نیز همکاری میکرد. مطرح شدن نویسندگان مهم و مباحث روز ادبیات جهان در این نشریهها از جمله حاصل تلاشهای اوست.
در میان ۲۲ کتابی که در زمان حیات میرعلایی، با ترجمهی او منتشر شد بورخس با پنج کتاب سهم و جایگاهی ویژه دارد. نخستین کتاب از این مجموعه «ویرانههای مدور» بود که در سال ۱۳۴۹ انتشار یافت. دو سال بعد «الف و داستانهای دیگر» و در سال ۱۳۵۵ «هزارتوها»ی
بورخس با ترجمهی میرعلایی به خوانندگان عرضه شد.
پس از انقلاب مترجمان دیگری نیز به ترجمهی آثار بورخس پرداختند. سهم میرعلایی دو کتاب دیگر است که ۱۳۶۴ و ۱۳۶۸ منتشر شدند. در میان آثاری که در سالهای گذشته از بورخس منتشر شده، میتوان به چند مجموعه از شعرها، گفتوگوها، نامهها و سخنرانیهای او اشاره کرد.
علاقه و اصرار به کوتاهنویسی
بیشتر آثار بورخس از طریق زبان انگلیسی و فرانسه به فارسی برگردانده شدهاند. کاوه میرعباسی که چند اثر بورخس را از زبان اصلی ترجمه کرده، معتقد است، ایجازی که در نثر بورخس وجود دارد در بسیاری از این ترجمهها از دست رفته است.
ایجاز را میتوان از ویژگیهای بارز تمام نوشتههای بورخس دانست. شاید همین علاقه و اصرار به فشردهگویی و کوتاه نویسی از دلایلی باشد که باعث شد بورخس برای رمان، به عنوان یک نوع ادبی، اعتبار زیادی قائل نباشد.
بورخس گذشته از ترجمههای ادبیاش در سه زمینهی شعر، داستان کوتاه و مقالهنویسی آثار فراوانی از خود به جا گذاشت. در بسیاری از این آثار جدا کردن مرز این سه نوع ادبی از هم کار سادهای نیست.
خورخه لوئیس بورخس ۱۴ ژوئن ۱۹۸۶ در ژنو از دنیا رفت. او در دوران جنگ دوم جهانی مقالههای فراوانی در مخالفت با آزار و کشتار یهودیان منتشر کرد. به رغم ستایشی که از بورخس به دلیل نوشتن مقالههایی در تقبیح جنگ و مخالفت با فاشیسم و نازیسم میشود، او به خاطر حمایت از برخی دیکتاتورهای آمریکای لاتین بارها به شدت سرزنش شده است.
بسیاری معتقدند جایزهی ادبی نوبل باید سالها پیش از مرگ بورخس به او تعلق میگرفت. گفته میشود این جایزه به دلیل گرایشهای سیاسی محافظهکارانهی این شاعر و نویسنده به او اهدا نشد. بورخس از ۱۹۵۵ مدیریت کتابخانه ملی بوئنس آیرس را در حالی به دست گرفت که شش سال پیش از آن بینایی خود را از دست داده بود.
http://www.deutsche-welle.org/dw/article/0,,4593241,00.html منبع
تست هوش
باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب بدهید در پایان تعداد پاسخهای نادرست شما میزان آی کیو شما را نشان می دهد.
1- بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول می کشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
4- عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
5- دامداری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
6- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن می کنید؟
7- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک می شود این خرس چه رنگی است؟
8- اگر 2 سیب از 3 سیب بردارید چند سیب دارید؟
9- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
10- اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟
ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست :
هفت تا و بیشتر دانش اموز دبستان
شش تا دانش اموز دبیرستان
پنج تا دانشجو
دو و سه استاد دانشگاه
یك مدیران ارشد
پاسخ تست ها :
1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند.
2- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1:30 و بعدی را در ساعت 2 می خورید )
3- ساعت کوکی نمی تواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ می زند که ساعت 9 شب است.
4- حاصل 70 است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است )
5- او 9 گوسفند خواهد داشت.
6- کبریت.
7- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب شمال باشد.
8- همان2 سیب.
9- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی )
10- راننده خود شما هستید.
خیلی هم آسون نبود ! نه؟
زندگینامه به همراه بیوگرافی ارنستو چه گوارا دلاسرنا

زندگینامه به همراه بیوگرافی ارنستو چه گوارا دلاسرنا
زندگینامه به همراه بیوگرافی ارنستو چه گوارا دلاسرنا با توضیحات کامل
خیلی وقت بود دلم می خواست شما رو با یکی از بزرگترین انسان های تاریخ و با اراده ترین مبارز جهان یعنی دکتر چه گوارا اشنا کنم "ارنستو چگوارا دلاسرنا"نام كامل اوست و لقب «چه» را كوباییها به او دادهاند، لقبی كه در این كشور برای خطاب قرار دادن كسی با احترام به كار برده میشود. «چه» مبارزی است كه آوازهء او تنها به آمریكای لاتین محدود نمیشود....
مجلهء تایم چهگوارا را جزو یكی از صد چهرهء تاثیر گذار در قرن بیستم انتخاب كرده است. در استكهلم بیش از سیصد عنوان كتاب دربارهء او منتشر شده است. كافهای در مالزی وجود دارد كه روی تمام فنجانهای قهوهاش عكس او چاپ شده است و پاتوق طرفداران «چه» است.تفریح جوانان میلانی، فروش تیشرتهای «چه» كنار خیابانهاست. دولت برزیل نام چند سینمای این كشور را «ارنستو چهگوارا» گذاشته است. كلاه مدل «چهگوارا» پر فروشترین نوع كلاه در تابستانهای تركیه است. مارك «چهگوارا» معروفترین مارك سیگار در سودان معرفی شده است و باز هم طبق آمار مجلهء تایم حدود 76 درصد جوانان دنیا «چه» را میشناسند و برای او احترام قائلند. مردم بولیوی به خود میبالند چون «چه» به خاطر آنان و در آنجا كشته شده است هرازگاهی دعوای میان ملتها هم بالا میگیرد. ایرلندیها معتقدند چون پدر «چه» اهل این كشور بوده پس «چه» به آنها تعلق دارد. آرژانتینیها میگویند كه چون او ملیت این كشور را داشته و در همان جا تحصیل كرده پس یك آرژانتینیاست. كوباییها اعتقاد دارند كه چون «چه» در سرزمین آنها و بهخاطر آنها جنگیده در یك سخنرانی گفته كه افتخار میكند كوبایی باشد، پس او اهل كوبا است. چهگوارا را نمیتوان متعلق به یك كشور دانست،چه آنكه نام و عكس چهگوارا امروزه در تمامی كشورهای دنیا به نماد اعتراض درمقابل استبداد و سرمایه داری نوین بدل شده است.«چه» متعلق به تمامی آزادیخواهان ضد امپریالیسم جهانست. ارنستو چهگوارا یكی از خیل عظیم اسطورههای تاریخ است.
اندیشه و عشق او به انسان فراتر از مرزهای جغرافیایی و نژادی است.بارزترین ویژگیاو را میتوان روحیهء مبارزه جویی و آشتی ناپذیری با ظلم و استبداد در هر قیافه و شكل دانست.او نه مرد سیاست بود و نه حسابگر و از دغلها و نیرنگهای آن بیزار.
زندگینامه :
«ارنستو چهگوارا» در 14 ژوئن 1928 در «روزاریو» دومین شهر مهم و بزرگ آرژانتین به دنیا آمد. در خانوادهای ممتاز از تبار اسپانیایی و ایرلندی كه گرایشهای سیاسی چپ داشتند، بزرگ شد. «ارنستو» بزرگترین فرزند خانواده بود. در سال 1953 از دانشكدهء پزشكی فارغ التحصیل شد و سپس سفر به دیگر كشورهای آمریكایی را آغاز كرد، سفری كه نقطهء عطفی در زندگی او بود. در سال 1954 زمانی كه در «گواتمالا» بود با پشتیبانی از حكومت «جاكوب آربنز» كه منتخب مردم بود قدم به عرصهء مبارزات سیاسی گذاشت. آربنز در نتیجهء توطئه و در مداخلات تجاوز كارانهء سازمان سیا سرنگون شد و «چه» به مكزیك گریخت. اندكی بعد به فیدل كاسترو و دیگر انقلابیونی پیوست كه با جنبش 26 ژوییه در پی بر اندازی دیكتاتوری «فولژ نیسو باتیستا» در كوبا بودند.«گوارا» در دسامبر 1956 ازجمله مبارزانی بودكه به منظور آغاز مبارزه چریكی از عرشهء كشتی كوچك «گرانما» قدم به خاك كوبا گذاشتند. او كه در اصل پزشك گروه بود همچون یك فرماندهء ارتش شورشی ظاهر شد. درپی سقوط «باتیستا» در دسامبر 1956، چهگوارا یكی از رهبران حكومت تازهء كارگران و دهقانان شد و پستهای دولتی متعددی چون ریاست بانك مركزی كوبا و وزارت صنایع به او واگذار شد. چهگوارا بارها به نمایندگی از كوبا درمجامع مختلف چون سازمان ملل متحد شركت كرد. او در مقام یكی از رهبران جنبش 26 ژوییه به برگزاری گردهماییهای گروههای سیاسی - كه سرانجام در 1965 به بنیانگذاری حزب كمونیست كوبا انجامید - یاری رساند.گوارا در اوایل 1965 از همهء مسوولیتها و پستهای دولتی كنارهگیری كرد و به منظور كمك به پیشبرد مبارزههای ضدامپریالیستی و ضد سرمایهداری در دیگركشورها، كوبا را ترك كرد وهمراه با داوطلبانی كه بعدها در «بولیوی» به او پیوستند، نخست به كنگو «زئیر» رفت و در جنبش ضد امپریالیستی آن كشور به رهبری «پاتریس لومومبا» شركت جست. از نوامبر 1966 تااكتبر 1967 جنبش چریكی بولیوی را بر ضد دیكتاتوری نظامی آن كشور رهبری كرد. درهفتم اكتبر 1967 در عملیات رزمی ساختهء سازمان سیا به دست نظامیان بولیوی زخمی و دستگیر و روز بعد از آن تیرباران شد.
امروزه پس از گذشت سی و هفت سال ازمرگش هنوز هم او یكی از چهرههای محبوب اسطورهای به خصوص درمیان جوانان است. اسطورهء عصیان كه نامش پرچم هر مبارزهای است. شخصی كه تصویرش بر پیراهنهای سرخی نقش بسته كه جوانان معترض بر تن میكنند بی آنكه از اندیشههای انقلابی او خبر داشته و یا حتی جهان بینی او را پذیرفته باشند.
«چه» میتوانست همچون بسیاری از فارغ التحصیلان رشتهء پزشكی در گوشهای از دنیا برای خود مطبی دایركند، اما روح عصیانگرش او را واداشت تا به یاری همنوعانش درمناطق استبداد زدهء آمریكای لاتین بشتابد. زمانی كه چهگوارای جوان و دوست همراهش «آلبرتو گرانادو» با موتورسیكلت از ردهء خارج توترون 500 مدل 1939، كه تنها به بهای چند پزوی ناچیز خریداری شده بود، قصد سفر به دور آمریكای لاتین را جهت درمان بیماران جزامی كرد آمریكای سرخ لاتین در زیر چكمههای سنگین امپریالیسم جان میداد، اما نه «چه» و نه «آلبرتو» هیچ كدام از این حقیقت تلخ آگاهی نداشتند.آنها تنها میخواستند مناظر بكر قارهء پهناورشان را از نزدیك ببینند و به كمك بیماران جزامی بشتابند، سفری كه پایانش به گونهای دیگر بود و باعث تولد انسانهایی شدكه اكنون نام آنها را مترادف با انقلاب به كار میبرند.

" چهگوارا" مردی بود كه هرگز در بند مقام، رهبری و یا افتخارات نبود. او اعتقاد راسخ داشت كه مبارزهء چریكی انقلابی، شكل بنیادین اقدام برای كسب آزادی خلقهای آمریكای لاتین است و این نتیجهگیری ناشی از اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تقریبائ تمام كشورهای آمریكای لاتین بود. «چه» عمیقائ بر این باور بود كه رهبری سیاسی و نظامی مبارزه چریكی باید یگانه باشد و این كه مبارزه تنها میتواند توسط خود واحد چریكی رهبری شود، نه از طریق دفاتر راحت بوروكرات ها در شهرها.
چهگوارا به معنای واقعی كلمه یك چریك مبارز اینترناسیونالیست بود. او میگوید: « هر قطرهء خون ریخته شده در سرزمینی كه در زیر پرچمش زاده نشده باشی، تجربهای است كه به زندهء ماندگان منتقل میشود تا بعدا آن را در مبارزه برای رهایی كشورشان به كار برند. همچنانكه كه خلقی خود را آزاد میسازد، قدمی بر میدارد در پیكار برای رهایی مردم خود ما.»
«چه» معتقد بود كه هر انسانی برای رهایی از ظلم و استبداد باید بهایی برایآزادیاش پرداخت كند، او میگوید: «اسكلت آزادی ما قبلا شكل گرفته است، هنوز گوشت و لباس به این اسكلت نیامده است، ما بهای آزادی خود و حفاظت از آن را با خون و ایثار پرداخت میكنیم. ایثار و فداكاری ما آگاهانه است، سیرآزادی طولانی و در بعضی قسمتها ناشناخته است.»
هفتم اكتبر 1967 «چه» آخرین سطرهای وقایع روزانهء خود و گروه چریكیاش را نوشت. روز بعد در ساعت یك بعدازظهر در یك درهء كم عرض و تنگ، جایی كه برای درهم شكستن محاصره به انتظارشب نشسته بودند، نیروی عظیمی از دشمن برآنها تاخت. گروه كوچك مردانی كه واحد چریكی را تشكیل میدادند تا گرگ و میش بامداد قهرمانانه جنگیدند.ازكسانی كه در نزدیكترین مواضع به «چه» میجنگیدند كسی زنده نماند جزو دو نفر كه به همراه «چه» مجروح و دستگیر شدند.
روز بعد از دستگیری «چه» با شنیدن صدای شلیك فهمید كه دو همرزم «پرویی» و «بولیویاش» اعدام شدهاند. نوبت به «چه» رسیده بود، مجری اعدامش دستخوش تردید شده بود.
»چه» با استواری فریاد زد «شلیك كن نترس !» آنگاه با شلیك یك رگبار مسلسل از كمر به پایین حكم اجرا شد. جلادان دستور داشتند او را از سر و سینه هدف قرار ندهند تا مرگش به تعویق بیفتد. این تصمیم ظالمانه عذاب «چه» را طولانی میكند تا اینكه گروهبانی كه او نیز مست بوده است گلولهای به پهلوی او شلیك میكند و به زندگیش پایان میدهد. این شیوهء رفتار، درست نقطهء مقابل احترامی بود كه «چه» بدون استثنا نسبت به افسران و سربازان بسیاری نشان میدادكه به اسارت او درآمده بودند.
برای «چه» ساعتهای پایانی زندگیاش در چنگ دشمن فرومایه قطعا بسیار تلخ بوده است; اما هیچ كس بهتر از او آمادگی گذراندن چنان آزمونی را نداشت.
هشتم اكتبر چهگوارا تیر باران شد.جسدش را به هلیكوپتر بستند تا به همه اعلام كنند كه چریك مبارز را دستگیر كردهاند پس از انتقال جسد «چه» به «هیگوئرا» روستایی درشمال بولیوی، تازه همه فهمیدند چه كسی كشته شده است. حكومت وقت از ترس، جسد «چه» را سوزاند و بقایای استخوانش را در مكان نامعلومی خاك كرد. سالها بعد در پی فشار دولت كوبا و شخص فیدل كاسترو، دولت بولیوی استخوانها را در تابوت گذاشت و به كوبا فرستاد تا «چهگوارا» در میان اشك و احترام دفن شود.
تمثال یک دایناسور در محوطه باغ موزه ژوراسیک در شهر " کلونگا " ی اسپانیا
گانگلیون مچ دست
گانگلیون شایعترین برآمدگی کیستیک در پشت مچ دست می باشد .
آسیب شناسی :
در مورد منشاء گانگلیون نظریات مختلفی وجود دارد . برخی عقیده دارند که در حقیقت تومورهای خوش خیم نیام وتر یا کپسول مفصلی هستند . دیواره کیست از بافت فیبرو بوده و اندوتلیال پوشاننده حقیقی ندارد .
گانگلیون در برخی نقاط به کپسول مفصلی یا تیام تاندون متصل بوده اما ارتباطی بین فضای مفصل بانیام تاندون وداخل کیست وجود ندارد . کیست ممکن است یک یا چند حفره ای بوده و مایع موجود در آن شفاف و چسبنده می باشد .
علائم بالینی :
شایعترین محل گانگلیون در پشت مچ می باشد . این ضایعه می تواند در هر سنی از دوران بزرگسالی بوجود آمده و بندرت در جلوی مچ یا در کف دست یا انگشتان نیز ایجاد می شود معمولاً علائم چندانی بجز تورم و گاهی ناراحتی و درد مختصر وجود ندارد .
در معاینه توده برآمده ممکن است نرم و کیستیک باشد ، اما در اکثر موارد سخت است . این ضایعه اغلب با برجستگی استخوانی اشتباه می شود اما با معاینه دقیق ، تموج آن مشخص می گردد .

عوارض :
گانگلیون در مچ دست ظاهر ناخوشایندی داشته و ممکن است در عمق مچ و یا کف دست وجود داشته باشد و باعث وارد آمدن فشار به اعصاب دست ( اولنار و مدیان ) یا شاخه های آنها گردد .
گرفتاری شاخه ها موجب بروز اختلال حرکتی و معمولاً حسی در نواحی مربوطه می شود .
درمان : درمان گانگلیون بی خطر بوده و در صورت عدم وجود درد یا عوارض می توان آن را به حال خود رها کرد . گاهی وارد آوردن فشار زیاد بر روی گانگلیون موجب پاره شدن آن در زیر پوست می شود .
با استفاده از این روش بی خطر می توان تا مدتی برآمدگی را برطرف کرد ولی گانگلیون می تواند پس از یک مدت نسبتاً طولانی مجدداً ایجاد شود . یک روش دیگر جهت بهبودی موقت ، خالی نمودن کیست توسط یک سوزن ضخیم می باشد .
درمان دائمی فقط با برداشتن کامل گانگلیون میسر است ، اما انجام این عمل همیشه ساده نیست زیرا دیواره نازک کیست اغلب در بین تاندونها نفوذ کرده و ممکن است در حین عمل پاره شود و قطعه ای از آن باقی بماند .
باید گانگلیون را که سبب اختلال در کار عصب محیطی دست می شود هر چه سریعتر با عمل جراحی در آورد
مرگ امواج . . .

مرگ امواج . . .
از دریا پرسیدم : كه این امواج دیوانه ی تو ، از كرانه ها چه می خواهند ؟
چرا این سان پریشان و دربه در ، سر به كرانه های ازهمه جا بی خبر میزنند ؟
دریا ، در مقابل سؤالم گریست ! امواج هم گریستند. . .
آنوقت دریا گفت : كه طعمه ی مرگ ، تنها آدم ها نیستند ، امواج هم مثل آدم ها
می میرند .
و این امواج زنده هستند كه لاشه ی امواج مرده را ، شیون كنان به گورستان سواحل
خاموش می سپارند ! . . .









